محفل آریایی تان طلایی .دلهایتان دریایی . شادیهایتان یلدایی... خجسته باد این نوروز اهورایی
انشاالله سال جدید برایتان سرشار از نوآوری و شکوفایی باشه.
برای تهیه خبر به یه همایش بزرگ میری تا از حماسه انسان دوستی و شکوه و عظمت انسان های خیر و نیکوکار خبر تهیه کنی...در حین برنامه هستی که ناگهان صدای بلندگو اعلام میکنه که از نماینده حزب الله لبنان دعوت میشه تا برای دریافت هدیه ای که برای مردم لبنان آماده شده روی سن بیان ...صدای تشویق ها بلند میشه و تو میبینی که بسیجیان غیور کشور هدیه ای رو در غالب یک فقره چک 180 میلیون تومانی به اضافه 260 تخته فرش و 376 تخته پتو برای مردم مظلوم لبنان هدیه میکنن ...
ادامه مطلب

روزها می گذرد وچیزی که نصیبم می شود گذر عمر است .عمری گران .. هرروز انسانها می آیند و می روند و من نظاره گر این رفت و آمد ها ... من و قلب خسته ام در گوشه ای تاریک سرگرم سخن با خود و چه سخت می گذرد این لحظه ها ...و در ذهن می گذرد خاطره ها و روز هایی که وقتی به پشت سر می نگرم راهی به بازگشت نیست... آری وچه زیبا گفت "فرصت ها مانند ابر می گذرند" چه خوبست گاهی به آسمان نگاه کردن و گذر عمر را دیدن...
و اما عشق ....راستی چه ماجرای عجیبی است این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها واین در حالی است که خداوند عشق را آفرید...اما براستی برای چه؟ برای رسوا کردن آدمها ؟؟ خدایا میدانم که در این روزگار غریب اگر مرا مانند عاشقانت رسوا کنی می خواهم بیش از پیش رسوا باشم...
خدایا مرا عاشق کن...عاشق بدار ...وعاشق بمیران...
همان عشقی که تو آفریدی.

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده
تو اضطراب عشق و گناه بی اراده
بی عشق عمر آدم بی اعتقاد می ره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد می ره
وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه
هر چی محال می شد با عشق داره می شه
عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه س
از لحظه های حوا، حوا می دونه و بس
نترس اگر دل تو از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه
ادامه مطلب
![]() | ||||||
| شما نسلی از فرشتگان هستید | ||||||
| مظلومیت و غربت جانبازان شیمیایی و احساس وظیفه نسبت به این بزرگواران من وتعدادی از همکاران خبرنگار را بر آن داشت تا با عیادت از این عزیزان در بیمارستان ساسان تهران به گمان خود نوعی ادای تکلیف کرده وشاید بتوانیم وسیله کوچکی باشیم برای رساندن صدای آنان به گوش مسوولان. | ||||||
|
صدایی که از سینه های خسته و مجروح فرشتگانی بیرون می آید که در گوشه ای از این کره خاکی در انتظار ملاقات با معبود خویش هستند .
| ||||||
ادامه مطلب
نگاهت چه معصومانه است ...
وقتی از پشت ذهن کودکانه ات به این جهان می نگری...جهانی پر از هیاهو والتهاب جهان نیرنگ ودروغ جهان دود و خون و آتش...جهان ظلم وستم و.....
به چه می اندیشی؟در پس این هیاهو به چه می نگری ؟ شاید بگویی ای کاش به دنیا نمی آمدم...
ولی غم را می شود در چهره ات دید .چه قدر پاک و معصومی .دل پاک تو به اندازه یک دریاست و دست های کوچکت آرام بخش دل های بی تاب ...اما نگاهت چه معصومانه است...
می دانم که پشیمانی از آمدن در این دنیای وانفسا..در این دنیایی که عشق ومحبت جای خود را به نفرت وتیرگی داده است وهیچ کس قدمی بر نمی دارد جز برای منفعت وسود خویش... دردنیایی که پول حرف اول را میزند و زور و زر حکمرانی میکند ..در دنیایی که اگر نخوری خورده می شوی واگر صادق باشی نابود...آری این دنیا دنیای کثیفی است که تو در آن قدم گذاشته ای و با بهشت آرزوهایت بسیار فاصله دارد .
روزی میرسد که حتی دست های پر مهر مادر را در کنارت نداری و دیگر لبخند گرم و زندگی بخش پدر تو را همراهی نمی کند...
خدایا نمی توانم ..برایم سخت و رنج آور است ماندن وزندگی کردن در این کارزار ...خدایا مرا رهایم نکن در این غربتکده..خدایا صدایم را میشنوی ؟ آری میدانم که می شنوی و تو هستی سمیع و علیم...
پس خدایا مرا دریاب به نگاه معصومانه فرشتگان معصومت...
در این میانه ودر این روزگار دردها نهفته و سینه ها مالامال از فراق و دوری ...واقعیت ها پنهان وچهره ها در پشت نقاب ..
عجب شهری است و عجب کارزاری ...می بینی که ظلم ها روا میشود و تو ناچار به سکوت...
میخواهی دستی برای کمک دراز کنی و فریاد بزنی میخواهم کمکت کنم ام ناچاری به سکوت ...
کمک می خواهی در اوج تنهایی و می خواهی کسی تو را درک کند .اما محکوم به سکوت هستی ...
سکوت و سکوت و سکوت.......پاداش این همه سکوت چیست؟!
روز خبرنگار مبارک![]()



